سيد محمد باقر برقعى

3547

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سر نهم بر در و جويم ز وفا افسر دوست * اى خوش آن‌روز كه پرواز كنم تا بر دوست به اميد سر كويش پروبالى بزنم * كيست كز قيد علايق بنمايد بازم هردم از وحشت خلوت شود او دمسازم * كيست در دل كه خبر مىدهد او از رازم كيست در گوش كه او مىشنود آوازم * يا كدام است سخن مىكند اندر دهنم كو طبيبى كه همه راز درون مىنگرد ؟ * دل سودايى آغشته به خون مىنگرد ؟ كيست در واهمه كز وهم فزون مىنگرد ؟ * كيست در ديده كه از ديده برون مىنگرد ؟ يا چه جان است نگويى كه منش پيرهنم * تا ره پرخطر عشق ز چه ننمايى پس مرا رو سوى خلوتگه شه ننمايى * به تو سوگند كه تا روى چو مه ننمايى تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايى * يك‌دم آرام نگيرم ، نفسى دم نزنم ترسم از خواب گران بانگ صفيرم نرسد * دل‌افسرده ز دلدار شبى دور افتد گر تو خواهى ز قفس مرغ دلم باز جهد * مى وصلم بچشان تا درِ زندان ابد از سر عربده مستانه به هم درشكنم * من نه آنم كه ره عشق به صد باز روم گوش هوشم نبود كز پى آواز روم * بال‌وپر نيست مرا تا كه به پرواز روم من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم * آنكه آورد مرا ، باز برد تا وطنم